
"رفتارش مثه زناست"."پست تر از زنه"."نامرد"."زن صفت".ضعيفه" و...اينها جملگي اصطلاحات و واژگان روزمره جامعه ماست.چه بسا كه بسياري از زنان نيز عين يا محتواي اين عبارات را پذيرفته باشند.
آيا زن بذات داراي اين صفات است؟يا اين هويتيست تاريخي كه بر شانه هاي زن سنگيني مي كند؟آيا نقشي كه زن در جامعه امروزين ما پذيرفته نقش حقيقي و متناسب با توانايي ها و ارزشهاي زن است؟در كل آيا سرنوشتي غير از اين و تعريفي غير از آنچه غالب شده است براي زن ممكن است؟
وضعيت زن و "طبيعت ثانويه":
اصطلاح "طبيعت ثانويه" متعلق به جورج لوكاچ(1) است.ويژگيهاي طبيعت جبري بودن،قابل پيش بيني بودن و ثابت بودن است.علوم طبيعي يا علوم تجربي نيز علوميست كه با امور قابل پيشبيني سر و كار دارد.به عبارتي در طبيعت جوهري وجود دارد كه فقط مي بايست كشف شود.هويت اشيا چيزي از قبل ساخته شده است.مثلا آب تركيبيست از هيدروژن و اكسيژن.
لوكاچ معتقد است جامعه خاصيتي متفاوت دارد.جامعه ساختي چون طبيعت ندارد.بنابراين محتواي جامعه يعني ساختها و تشكيلات اجتماعي اموري ثابت و لايتغير نيستند.بلكه اموري ساخته شده و توليدي مي باشند.به اين معني كه در طول تاريخ و بنا بر منافع و مقتضياتي بنا شده اند.لوكاچ معتقد است عاملي تاريخي وجود داشته است كه مناسبات اجتماعي را ترتيب و سامان داده است.و اين مناسبات ساختگي را همچون امور طبيعي ،ثابت و جبري بازسازي نموده است.به عبارتي خصايص جامعه انساني و متغير را چون طبيعت پيرامونمان تعريف كرده اند.در چنين وضعيتي اعضاي جامعه ،ساختهاي اجتماعي را غير قابل تغيير و ثابت تلقي خواهند كرد.و حتي تلاش براي تغيير آن ناممكن و عبث پنداشته مي شود.چنين جامعه اي خصلت طبيعت را به خود مي گيرد.و توان فرا روي از وضعيت موجود را نخواهد داشت.
و اما عامل اينجاد اين سوء تعبير چيست؟لوكاچ معتقد است چيزي جز نظام سرمايه داري نمي تواند اين كار را بكند.اساسا تاريخ بشر (كه همان تاريخ اجتماعي بشر است) تاريخ تسلط نظامات سرمايه داري بوده است. و صد البته اين تاريخ تاريخي مرد سالار بوده است.به عبارتي مفاهيم و تعاريف در چارچوب منافع اين نظام و طبقات مسلط بازسازي و توليد مي شده است.تعاريفي كه از زن نيز به عمل آمده است ،تعاريفي مبتني بر منافع طبقات مسلط بوده است.
شايد اين سوال پيش بيايد كه با اينكه جامعه اي مثل آمريكا كه جامعه اي سرمايه سالار است ولي با اين وجود تعاريف موجود از زن بسيار منصفانه است.درست است در قياس با بسياري از جوامع شرقي و آفريقايي اين تعاريف انساني تر است ولي فراموش نكنيم كه اين تعاريف توسط جنبشهاي برابري طلبانه و يا فمنيستي ارائه شده است.در واقع آنچه در جوامع سرمايه داري مي بينيم محصول مبارزات اجتماعي توده بوده است و ربطي به خواست نظام سرمايه داري نداشته است.با نگاهي به تاريخ غرب خواهيم ديد كه مدت زيادي نيست كه تعريف زن در آن جوامع تغيير كرده است.براي مثال در دهه 60 ميلادي به زنان سوئدي حق راي داده شد.
يا از انتشار كتاب "جنس دوم" سيمون دوبووار چند دهه بيشتر نمي گذرد.با مطالعه اين كتاب بهتر به وضعيت زن (زن اروپايي و در وهله دوم زن در مقام انسان) پي خواهيد برد.
1)لوكاچ/جورج:فيلسوف و جامعه شناس ماركسيست از اهالي مجارستان.صاحب كتابهايي چون نظريه رمان و تاريخ و آگاهي طبقاتي.وي را پدر ماركسيسم غربي مي دانند.و در ضمن در نقد ادبي جايگاه رفيعي دارد.
|
+| نوشته شده توسط
متین در سه شنبه 17 دی1387
|